گیاهان شفادهنده آیورودا(معصومه دیوانعلی)
//گلها امضای خداوند بر روی زمین هستند و تو زیباترین امضای خدایی// 
قالب وبلاگ
هنوز نام تو در دفتر زمان جـــاری اســت
و خون غیرت تو در رگ جهان جاری است

هنــوز هــــــم تو امید امـــــید وارانـــی
زلال نام تو در بغض کودکــــان جاری است


چه دست بود فشاندی به آبها که هنـــوز
حد یث عزت نــفس تودر زبـان جاری ا ست

و از دو دست تو دشت وفــا وغیـــــــــرت را
د و رود پای گرفته است وهمچـنان جاری است

مگر نگاه تو د نبال مشــــــگ می گـــرد د
که رود اشگ زهر دیده بی امان جـــاری است

وفا بقامت تو قـــــد ر خویش را ســـــــنجید
که با وفایی تو مثل بیکران جــــاری است

واوج آبی نامـــت شبیه معـــــجزه هســــت
که بر مناره آ فاق چون اذان جاری است

هنوز هـــم شفـــق آلود تســــت چشم افــــــــق
پیام سرخ تو در متن آسمان جاری است

سفیــــــــنه تـــــو کنـــار فـــــرات یاس آ لود
به خون نشسته و در بحر أرمان جـاری اســــت

به پای بوسی دستان آسمانی تو
هزار رود فرات از نهاد جان جاری است

قســـــم به حرمت آن بــازوان قاطــــــع تو
که د جله د جله مرام تو در زمان جاری است

تو آب را بــه تمـــنای تشنــــــگی بــــرد ی
که در مرام تو زخم از پی سنان جاری است

برچسب‌ها: دفترزمان
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:55 ] [ معصومه دیوانعلی ]
میدان بلاغت است دیوان علی
کس چون بنهد قدم به میدان علی
هر نکته که بوی عشق می آید از آن
یا زان محمّد است یا زان علی
***
خواهم نظری که جز خدا نشناسد
جز دست خدا گره گشا نشناسد
جز عشق علی و یازده فرزندش
راهی به دیار آشنا نشناسد
***
ای دل به علی نگر خدا را بشناس
وز روی علی رمز ولا را بشناس
خواهی که مقام عشق را بشناسی
برخیز و علی مرتضیٰ را بشناس
***
گفتم، ز چه کعبه را به عالم شرف است
وان خانه مطاف اهل دل صف به صف است
گفتا که گهر مایهٔ ارج صدف است
این عاصمه زادگاه میر نجف است
***
ای آمده در کعبه ز مادر به وجود
وی رفته به مسجد ز جهان وقت سجود
از آمدن و رفتن تو دانستم
سرمایهٔ زندگی قیام است و ُقعود

برچسب‌ها: دیوان علی
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:55 ] [ معصومه دیوانعلی ]
در هفت آسمان چو نداری ستاره ای
ای دل کجا روی که بود راه چاره ای ؟
حالی نماند تا بزنی فالی ای رفیق
خیری کجاست تا بکنی استخاره ای ؟
هر پاره ی دلم لب زخمی ست خون فشان
جز خون چه می رود ز دل پاره پاره ای
از موج خیز حادثه ها مأمنی نماند
کشتی کجا برم به امید کناره ای
دیدار دلفروز تو عمر دوباره بود
اینک شب جدایی و مرگ دوباره ای
از چین ابروی تو دلم شور می زند
کاین تیغ کج به خون که دارد اشاره ای
گر نیست تاب سوختنت گرد ما مگرد
کآتش زند به خرمن هستی شراره ای
در بحر ما هر آینه جز بیم غرق نیست
آن به کزین میانه بگیری کناره ای
ای ابر غم ببار و دل از گریه باز کن
ماییم و سرگذشت شب بی ستاره ای

برچسب‌ها: سرگذشت شب
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:54 ] [ معصومه دیوانعلی ]
شبيه شمع كه خيلي نجيب ميسوزد
دلم براي تو گاهي عجيب ميسوزد

دلم براي دل ساده ام كه خواهد خورد
دوباره مثل هميشه فريب، ميسوزد

نشسته اي به اميد كه؟ گُر بگير اي عشق
هميشه آتش تو، بي لهيب ميسوزد

تو اشتباه نكردي، گناه آدم بود
اگر هنوز بشر، پاي سيب ميسوزد

من آشناي تو بودم، ولي ندانستم
غريبه ها دلشان هم، غريب ميسوزد


براي من، فقط اين دل، ز عشق جا مانده است
كه با نگاه شما، عن قريب ميسوزد

برچسب‌ها: دل ساده ام
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:53 ] [ معصومه دیوانعلی ]
ای هلال ماه غم خون جگـــر آورده ای
سوز دل فریاد جان اشکی بسـر آورده ای
با قد خم گشته خود بر فـــــراز آسمان
از هلال دختر زهرا خبــــــــر آورده ای
آتش و خاکستر و کعب و نی و زخم زبان
از برای عترت خیرالبشــــــــر آورده ای
بر دل فرزند زهرا تیــــــر داری در کمان
یا برای اصغرش تیر دگــــــــر آورده ای
ای محرم وای بر تو پیش تیـــــــر حرمله ‏
حلق اصغر چشم سقا را سپـــــر آورده ای
ای محرم این تو هستی که یتیم وحــــی را
در کنار جسم عریان پــــــــدر آورده ای

برچسب‌ها: خون جگـــر
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:53 ] [ معصومه دیوانعلی ]
به شانه ام زدی
که تنهایی ام را تکانده باشی

به چه دل خوش کرده ای؟!
تکاندن برف

!...از شانه های آدم برفی...!

برچسب‌ها: شانه ام
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:51 ] [ معصومه دیوانعلی ]
به
تو
که می رسم
شعر می شوم
به تو که می رسم
مهربان می شوم
بی بهانه
بی حساب
بی کلام
...

برچسب‌ها: تو
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:50 ] [ معصومه دیوانعلی ]
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش
می برم تا که در آن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زاین همه خواهش بیجا و تباه
می برم تا ز تو دورش سازم
ز تو ای جلوهی امید محال
می برم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال
ناله می لرزد،می رقصد اشک
آه بگذار که بگریزم من
ز تو،ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من
به خدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شعله ی آه شدم،صد افسوس
عاقبت بند سفر پایم بست
می روم،خنده به لب،خونین دل
می روم،از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

برچسب‌ها: می روم خسته
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:50 ] [ معصومه دیوانعلی ]
آنها که می مانند ...

همیشه یک روز رفته اند ...

تا که امروز مانده اند !

شاید رفته اند تا سقف آرزوهایشان را بلند کنند ...

شاید برای ارزش لبخندی کوتاه ...

شاید برای آویختن پنجره ای زیبا ...

و شاید برای خوشبختی ...

خوشبختی مگر چیست ...؟!

جز تک تک ثانیه های زیبا از زندگی که تو را ...

غرق لذت می کند ...

گاهی باید رفت ...

تا بتوان ماند ...!

برچسب‌ها: گاهی باید رفت
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:49 ] [ معصومه دیوانعلی ]
کاشکی

یک ساعت زمان داشتم !

آنوقت هر وقت دلم می خواست

زمان را نگه می داشتم ...

یا به عقب برمی گشتم ...

اما واقعیت این است که

ثانیه ها می گذرند ...

و همه چیز را با خود می برند !

فرصت ها را ، خاطره ها را ...

ولی یک چیز را

یادشان می رود که ببرند ...

یاد تو را از قلبم و ذهنم ...!

برچسب‌ها: کاشکی
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:49 ] [ معصومه دیوانعلی ]
آنقدر به تنهایی ام عادت کرده ام

که می ترسم به

آینه ی اتاق نگاه کنم !

تا مبادا

وجود یکی دیگر را حس کنم ...!

برچسب‌ها: آینه
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:48 ] [ معصومه دیوانعلی ]
خنده ها و گریه هایم را

روی هم می گذارم ...

تا نردبانی شود به سقف آسمان ...

اگر با هم بسازند ...

حتما

روزی به آسمان خواهم رسید !

.

.

.

آن طرف آسمان چه رنگی ست ؟!...

برچسب‌ها: سقف آسمان
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:47 ] [ معصومه دیوانعلی ]
اینجا که من خوابیده ام

فقط یک جفت تاریکی ...

یک آسمان ...

و تک ستاره ای نجیب بدون چشمک

پیداست ...

می بینی چه قدر تنهایم ماه من؟!

همه ی تنهایی من همین هاست ...

تخفیف می دهم !

فعلا با تو

در رویایم تنها نیستم !

فقط تو را به آرزویت قسم ...

زود تر کاری کن

رویایم با یک چمدان برود ...

و تو بیایی با آرزوهایت ...!

برچسب‌ها: آرزوهایت
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:47 ] [ معصومه دیوانعلی ]
صدای شرشر باران و احساست در هم می پیچد ...

و من از همین دورها آن را می شنوم ...


آن قدر که در گوش هایم را محکم میگیرم و فشار می دهم !

و تو برای اینکه دلم نسوزد به من نمی گویی !

من می خندم و تو هم ...

قرارمان که یادت نرود برای من کافیست !

یادت که هست ؟!

برای هر باران ...

دست هایت را به جای من خیس کن ...!



برچسب‌ها: صدای شرشر باران
[ پنجشنبه نهم آذر ۱۳۹۱ ] [ 21:44 ] [ معصومه دیوانعلی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مشاورہ بین المللی طب سنتی
ارشد آسیب شناسی و حرکات اصلاحی از دانشگاه الزهرا
درمان بیماریهای با طب سنتی و حرکات اصلاحی
مربی آسیب شناسی فدراسیون پزشکی
آسیب شناسی تیم ملی ایران
اختراع سه دارو و درمان سه بیمار ناعلاج
کارشناس گیاھان دارویی
مربی ماساژ بین المللی
کارشناس رادیو البرز برنامه(صنعت سبز)تهیه کننده برنامه جناب آقای حسینی
بامراجعه ب وبلاگ زیر هر مطالبی ک دوست داشتید را میتوانید مطالعه بفرمایید و هرسوالی داشتید درخدمتم

www.masiid.blogfa.com

ثبت بیش از۲۴۰۰مقاله فارسی و انگلیسی
لینک های مفید
امکانات وب
<-BlogAndPostTitle-> ,<-BlogId->"> - <-BlogDescription->">